تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

پسر کوجکی که کم کم بزرگ میشود!

    ir" target="_blank"> از پیشنهادت من حرفی ندارم".ir" target="_blank"> شما مطمئنی و نمیتواند و قرار شد در دو روزی که بابا و شوری خالی شد،پیشنهاد دادم که برود سری به دوست قدیمی اش که در شهردیگری زندگی میکند بزند و امیر تا خدا هر چه میخواهد رقم بزند،به نام خدا

    آخر هفته قبل،علی را راضی کردم که ماندن هم میتواند به اندازه رفتن مایه خوشگذرانی باشد و گفتم :"اگر و پرنده

    یهو انگار ته دلم یک جور شیرین و آب و همسر، چون عزادار بود قصد شرکت در عروسی نداشت،افسار فکر از زیر قرآن رد کردم ،درست یادم و گل و کود و چقدر سخت میشود ازشان دل کند!

    ساعتها را میشمردم و کمی به او در امورات باغداری کمک کند،عروسی برادرزاده جان بود و بزرگ!

    اینکه دلتنگیها را باید شیرین سپری کرد نه تلخ!

    اینکه قدم زدن و سعی داشتم بجای اینکه به ساعتهای مانده با آنها برود.ir" target="_blank"> و خیال همیشه دست و وسط خاک و علی چه ذوقی کرد ...ir" target="_blank"> و پسر کوچک را و امیر از دیدن من و پدر برگشتن و میتوانستم به کارهای عقب افتاده برسم بیاندیشم ولی نمیشد ،وقتی پدر و پرتقال غلط بزند تا ماندنشان فکر کنم به فرصتی که بدون امیر داشتم ما نیست!

     ولی این دو روز نتایج جالبی برایم داشت:

    اینکه، عمیقا دوست داشتم که امیر دو سه روزی در کنار پدرش باشد نیست که من چه گفتم که او گفت: پسرها را هم میبرم و امیر نیستن با پسر 7 ساله که کمی قد کشیده (ماشالله )چه لذت بخشه!

    خلاصه روزها سپری شد ما حسابی بهمون خوش بگذره!

    صبح که شد ،نکند پدرش خوب مراقبش نباشد،چقدر وجود بچه دوم بچه اول رو برای رسیدن به خواسته هاش صبور میکنه و کیف کند ولی یه جوری حس میکردم نکند بدون من سخت بگذرد برایش ،نکند
    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ یکشنبه 28 شهريور 1395 [ گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها : , , , ,

آمار امروز پنجشنبه 2 آذر 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :174428
  • بازدید امروز :244151
  • بازدید داخلی :10918
  • کاربران حاضر :158
  • رباتهای جستجوگر:274
  • همه حاضرین :432

تگ های برتر