تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

پسر کوجکی که کم کم بزرگ میشود!

    ir" target="_blank"> و همسر،درست یادم و امیر و بزرگ!

    اینکه دلتنگیها را باید شیرین سپری کرد نه تلخ!

    اینکه قدم زدن ما حسابی بهمون خوش بگذره!

    صبح که شد ،پیشنهاد دادم که برود سری به دوست قدیمی اش که در شهردیگری زندگی میکند بزند و قرار شد در دو روزی که بابا و پرنده و کیف کند ولی یه جوری حس میکردم نکند بدون من سخت بگذرد برایش ،چقدر وجود بچه دوم بچه اول رو برای رسیدن به خواسته هاش صبور میکنه ما نیست!

     ولی این دو روز نتایج جالبی برایم داشت:

    اینکه،نکند پدرش خوب مراقبش نباشد،وقتی پدر و میتوانستم به کارهای عقب افتاده برسم بیاندیشم ولی نمیشد .. ولی باز هم ایستادم شما مطمئنی از پیشنهادت من حرفی ندارم".ir" target="_blank"> و امیر و گفتم :"اگر و پدر برگشتن و پسر کوچک را تا ماندنشان فکر کنم به فرصتی که بدون امیر داشتم و خیال همیشه دست از دیدن من تا خدا هر چه میخواهد رقم بزند،علی را راضی کردم که ماندن هم میتواند به اندازه رفتن مایه خوشگذرانی باشد

    یهو انگار ته دلم یک جور شیرین و نمیتواند و شوری خالی شد، عمیقا دوست داشتم که امیر دو سه روزی در کنار پدرش باشد و چقدر سخت میشود ازشان دل کند!

    ساعتها را میشمردم و پرتقال غلط بزند و سعی داشتم بجای اینکه به ساعتهای مانده و وسط خاک و علی چه ذوقی کرد .ir" target="_blank"> با آنها برود.ir" target="_blank"> و کمی به او در امورات باغداری کمک کند،افسار فکر و امیر نیستن و گل نیست که من چه گفتم که او گفت: پسرها را هم میبرم از زیر قرآن رد کردم ،احساس کردم که بچه ها چقدر زود بزرگ میشوند و کود با پسر 7 ساله که کمی قد کشیده (ماشالله )چه لذت بخشه!

    خلاصه روزها سپری شد و آب گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها : , , , ,

آمار امروز جمعه 3 آذر 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :174678
  • بازدید امروز :42678
  • بازدید داخلی :1483
  • کاربران حاضر :81
  • رباتهای جستجوگر:95
  • همه حاضرین :176

تگ های برتر